یادی از اسموژنسکی
آخرین یادها و خاطره ها از همکلاس پیشین مارک اسموژنسکی
آخرین باری که او را با همه محبت هایش به یاد می آورم ششم خرداد سال 1376 بود. جلسه دفاع از پایان نامه دکتری من و دوستان فراوان که از دور و نزدیک آمده بودند و مارک اسموژنسکی و قیصر امین پور، که همکلاس بودیم و همدرس.
اسموژنسکی هم چون من بر روی سنایی کار می کرد. استاد شفیعی کدکنی سیرالعباد را به او سپرده بود و الحق خوب کار کرده بود. منابع فراوانی را بدست آورده و مطالعه کرده بود و برخی از آنها را در اختیار من هم گذاشت. نسخه کپی شده کتاب دبروین را اسموژنسکی برایم آورد. یادداشت های او بر حاشیه کتاب باقی ست و یادگاری ست از دوستی در آن سوی مرزها که همیشه برایم محترم و عزیز بود. نسخه ای از حدیقه که هنگام تصحیح از آن استفاده کردم و دست خط عبداللطیف عباسی بود را مارک از آلمان برای دکتر شفیعی آورد و من هنوز آن نسخه را دارم. دکتر شفیعی همان لحظه ای که اسموژنسکی کتاب را به او داد گفت که من این کتاب را برای خانم حسینی سفارش داده بودم و کتاب را به من داد. باز یادی از بزرگواری های استادم که هیچگاه فراموشش نمی کنم. خدایا هرکجا هست بسلامت دارش. روز دفاع من، مارک و قیصر رفتند و دسته گلی را برایم خریدند و به جلسه دفاع آوردند. برای من روز سختی بود جلسه دفاعی چهار ساعته که در آن هماوردی استادانی چون امیربانو کریمی و استاد مصفا و استاد پورنامداریان و استاد شفیعی کدکنی که همه سنایی شناس بودند. اما حضور او و قیصر و سایر دوستان که همه مشتاقانه سالن دفاع را تا آخرین لحظه ترک نکردند نشانه همراهی بود و مایه امید دو آرامبخش من. یکی دو هفته پس از آن زمان دفاع من نوبت مارک و قیصر بود و هر دو در حال آماده شدن برای جلسه دفاع بودند.
یادش بخیر جماعت دوستان و همراهی ها و هم آوازی هایشان. قیصر را دو سال پیش از دست دادیم. امروز تنها خاطره های خوب از دوستی ها و راستی های جوانی برایم باقی مانده است. و دوباره؛ باورم نمی شد. دوست صمیمی قیصر و همه بروبچه های دانشکده ادبیات. جوان خوش تیپ و موبور و سرزنده لهستانی که با فارسی حرف زدن سلیسش رونقی به دانشکده می داد و با دانشش و هوشیاری اش و انواع زبان هایی که می دانست و از آنها سود می برد همه را به خود جذب می کرد سه ماه پیش در لهستان از سرطان خون درگذشته است. آهم بلند شد. باور نمی کردم. گویا بیش از هفده زبان می دانست و در پنجاه سالگی بسر می برد. آغاز باروری و بلوغ فکری که می توانست برای زبان و ادبیات فارسی حامی و پشتیبانی باشد. استاد کرسی زبان فارسی در دانشگاه کراکف بود.
سال گذشته برای همایش بزرگداشت سنایی دعوتش کردم. بسیار خوشحال شد و پذیرفت و به من گفت که از اینکه یادش بوده ام خوشحال است. همه مراحل دریافت ویزا را هم از طرف سفارت انجام دادیم به این امید که اسموژنسکی در همایش سنایی حضور خواهد داشت. اما نمی دانم چه شد که همسرش هایده وام بخش ایمیلی فرستاد و گفت که مارک در شرایطی نیست که بتواند سفر کند. و من نمی دانستم که بر همکلاس دیرین مان چه می گذرد. و حالا پس از گذشت سه ماه از درگذشت او دانستم که مارک بیمار بود و روزهای سختی را سپری می کرد.
خدایش همواره روح او را حامی و پشتیبان باد که مظهر نیکی و نیکویی بود.