تبليغاتX
مریمان مریم حسینی

لنگستون هيوز "بگذارید این وطن دوباره وطن شود"ترجمه احمد شاملو

لنگستون هیوز نامی ترین شاعر سیاهپوست آمریکایی ست با اعتباری جهانی.به سال 1902در چاپلین(ایالت میسوری)به دنیا آمد و به سال 1967در هارلم (محله سیاه پوستان نیوورک)به خاطره پیوست.

او در رویای خود دنیایی را می دید که در ان هیچ انسانی انسان دیگر را خوار نمی شمارد

 

  

بگذارید این وطن دوباره وطن شود
بگذارید دوباره همان رویایی شود که بود.
بگذارید پیشاهنگ دشت شود
و در آن جا که آزاد است منزلگاهی بجوید.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
بگذارید این وطن رویایی باشد که رویاپروران در رویای خویش داشته اند.
بگذارید سرزمین بزرگ و پرتوان عشق شود
سرزمینی که در آن، نه شاهان بتوانند بی اعتنایی نشان دهند نه ستمگران اسبابچینی کنند
تا هر انسانی را، آن که برتر از اوست از پا درآورد.
این وطن هرگز برای من وطن نبود.
آه، بگذارید سرزمین من سرزمینی شود که در آن، آزادی را با تاج گل ساخته گی وطن پرستی نمی آرایند.
اما فرصت و امکان واقعی برای همه کس هست، زنده گی آزاد است
و برابری در هوایی است که استنشاق می کنیم.
در این «سرزمین آزاده گان» برای من هرگز نه برابری در کار بوده است نه آزادی
بگو، تو کیستی که زیر لب در تاریکی زمزمه می کنی؟
کیستی تو که حجابت تا ستاره گان فراگستر می شود؟
سفیدپوستی بینوایم که فریبم داده به دورم افکنده اند،
سیاهپوستی هستم که داغ برده گی بر تن دارم،
سرخپوستی هستم رانده از سرزمین خویش،
مهاجری هستم چنگ افکنده به امیدی که دل در آن بسته ام
اما چیزی جز همان تمهید لعنتی دیرین به نصیب نبرده ام
که سگ سگ را می درد و توانا ناتوان را لگدمال می کند.
من جوانی هستم سرشار از امید و اقتدار، که گرفتار آمده ام
در زنجیره ی بی پایان دیرینه سال
سود، قدرت، استفاده،
قاپیدن زمین، قاپیدن زر،
قاپیدن شیوه های برآوردن نیاز،
کار انسان ها، مزد آنان،
و تصاحب همه چیزی به فرمان آز و طمع.
من کشاورزم ــ بنده ی خاک ــ
کارگرم، زر خرید ماشین.
سیاهپوستم، خدمتگزار شما همه.
من مردمم: نگران، گرسنه، شوربخت،
که با وجود آن رویا، هنوز امروز محتاج کمی نانم.
هنوز امروز درمانده ام. ــ آه، ای پیشاهنگان!
من آن انسانم که هرگز نتوانسته است گامی به پیش بردارد،
بینواترین کارگری که سال هاست دست به دست می گردد.
با این همه، من همان کسم که در دنیای کهـن
در آن حال که هنوز رعیت شاهان بودیم
بنیادی ترین آرزومان را در رویای خود پروردم،
رویایی با آن مایه قدرت، بدان حد جسورانه و چنان راستین
که جسارت پرتوان آن هنوز سرود می خواند
در هر آجر و هر سنگ و در هر شیار شخمی که این وطن را سرزمینی کرده که هم اکنون هست.
آه، من انسانی هستم که سراسر دریاهای نخستین را
به جست وجوی آنچه می خواستم خانه ام باشد درنوشتم

من همان کسم که کرانه های تاریک ایرلند و دشت های لهستان
و جلگه های سرسبز انگلستان را پس پشت نهادم
از سواحل آفریقای سیاه برکنده شدم
و آمدم تا «سرزمین آزاده گان» را بنیان بگذارم.
آزاده گان؟
یک رویا ــ
رویایی که فرامی خواندم هنوز امّا
آه، بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود
ــ سرزمینی که هنوز آن چه می بایست بشود نشده است و باید بشود! ــ
سرزمینی که در آن هر انسانی آزاد باشد.
سرزمینی که از آن من است.
ــ از آن بینوایان، سرخپوستان، سیاهان، من،
که این وطن را وطن کردند،
که خون و عرق جبین شان، درد و ایمان شان،
در ریخته گری های دست هاشان، و در زیر باران خیش هاشان
بار دیگر باید رویای پرتوان ما را بازگرداند.
آری، هر ناسزایی را که به دل دارید نثار من کنید
پولاد آزادی زنگار ندارد.
آه، آری
آشکارا می گویم،
این وطن برای من هرگز وطن نبود،
با وصف این سوگند یاد می کنم که وطن من، خواهد بود!
رویای آن
همچون بذری جاودانه
در اعماق جان من نهفته است.
ما مردم می باید
سرزمین مان، معادن مان، گیاهان مان، رودخانه هامان،
کوهستان ها و دشت های بی پایان مان را آزاد کنیم:
همه جا را، سراسر گستره ی این ایالات سرسبز بزرگ را ــ
و بار دیگر وطن را بسازیم

دوستی از راه دور این شعر شاملو را برایم فرستاد و من به یاد آوردم که ماه گذشته در سفر به یکی از کشورهای تازه استقلال یافته روسیه چه ها دیدم و چه ها شنیدم و چقدر به حال خودمان گریستم:

در اوکراین که بودم مرا به دیدن خانه یکی از زنان هنرپیشه تئاتر بردند. ماریا که صدو اندی سال پیش از این در بازیگری به شهرتی جهانی رسیده بود. و امروز خانه او با تمامی اسباب و اثاثیه آن توسط خانم های داوطلب نگاهداری می شود. تمامی اشیای خانه این بانوی هنرمند اوکراینی در این محل حفظ شده بود. تمامی عکس های ماریا با همسرانش، پدر و مادر و سایر اعضای خانواده، از عکس های کودکی تا تصویرهایی از موفقیت های او بر روی صحنه تئاتر. وسایل آشپزی او، سماور و بشقاب ها و لیوان های چینی که او در آن ها از مهمانانش پذیرایی می کرده است. دستمال سفره هایی که او بر روی آنها گلدوزی کرده بود همه چیز در این خانه باقی مانده بود و این خانه به نام او نامگذاری شده بود. گنجه لباس هایش و اوراق تبلیغاتی نمایش هایش. و تختخوابی که بر روی آن مرگ را تجربه کرده بود. و من یادم آمد که ما هم هر سال به مناسبت سالگرد بزرگداشت احمد شاملو سنگ گور او را ویران می کنیم و خانه اش را به حراج می گذاریم. اینجا  سرزمینی که در آن مزد گورکن از آزادی آدمی افزونتر است.

 

 

نوشته شده توسط مریم حسینی در ساعت 23:0 | لینک  | 

برنامه سخنرانی های همایش کارنامه صد سال شعر زنان

در روزهای 28 و 29 مهرماه سال   1388

سه شنبه صبح: ساعت 9  -  12

سخنرانی های افتتاحیه:

سخنرانی سرکار خانم دکتر مباشری رییس دانشگاه الزهراء

سخنرانی سرکار خانم دکتر راکعی رییس همایش

سخنرانی سرکار خانم دکتر حسینی دبیر علمی همایش

رییس جلسه صبح: سرکار خانم دکتر راکعی

سخنرانان علمی:

سرکار خانم دکتر مریم  عاملی رضایی (بررسی سیر تحول مضامین مادرانه درشعر شاعران زن از مشروطه تا امروز)، جناب آقای دکتر وحید مبار ک – جناب آقای بهروز مهری (نگاهی به پیوند موسیقی و شعر در دیوان پروین اعتصامی)، سرکار خانم نرجس  سپهر نژاد (مقایسه سبکی شعر زنانه پروین اعتصامی با شعر حمیدی شیرازی در « داستان موسی»)، جناب آقای دکتر صادق زاده (بررسي اصلي ترين عوامل تحوّل آفرين در شعر و انديشه ي طاهره صفّارزاده)، سرکار خانم اسماء حسینی مقدم (نمود انقلاب در اشعار طاهره صفارزاده)، سرکار خانم مریم رضایی فرد (بررسي رابطه مضمون و تصوير در مجموعه بيعت بيداري طاهره صفارزاده)

سه شنبه بعدازظهر: ساعت 14 17

رییس جلسه: خانم دکتر سهیلا صلاحی مقدم

سخنرانان علمی:

 سرکار خانم دکتر سهیلا  صلاحی مقدم (نقد فمینیستی مادرانه های فاطمه ی راکعی)،جناب آقای اسماعیل امینی (فمينيسم و شعر زن مسلمان ايران باز خواني و تحليل اشعار دكتر فاطمه راكعي)، ، جناب آقای مهدی  افشار (نگاه مترجم به شعر فاطمه راکعی)، سرکار خانم دکتر صدیقه (پوران) علی پور (تحلیل ساختار معرفت شناسی زن در شعر زنان)، سرکار خانم الهام جوکار ( مسائل زنان در شعر زنان) سرکار خانم زهرا  استادزاده (حجاب و عفاف  از منظر شاعران معاصر زن) ، سرکار خانم طاهره سیدرضایی (روح زنانه در شعر پروين اعتصامي، سيمين بهبهاني و فروغ فرخزاد) سرکار خانم لیلا  شکوه فر (وسوسه حوا در شعر زنانه)

 

سه شنبه بعدازظهر از ساعت 18 – 20  مراسم شب شعر شاعران با حضور تنی چند از شاعران معاصر

چهارشنبه صبح: ساعت  30/8 - 10

رییس جلسه: سرکار خانم دکتر مدرسی

 سخنرانان علمی:

جناب آقای دکتر حسن اکبری بیرق (جلوه­هاي مدرنيته در شعر فروغ فرخزاد)، جناب آقای دکتر رضایی دشت ارژنه (آشنايي زدايي در شعر فروغ فرخزاد)،  سرکار خانم دکتر فاطمه مدرسی _ خانم  الناز ملکی (شگرد «تکرار» و شیوه­های آن درشعر فروغ فرخزاد)،  ، سرکار خانم زهرا طاهری (فروغ ساختار شكني پسا مدرن )، سرکار خانم مینا بهنام (حس آميزي در شعر فروغ فرخزاد ) سرکار  خانم دکتر فاطمه مدرسی –  آقای دکتر  محمد  بامدادی (شگردهاي بياني غزليات سيميمن بهبهاني)

چهارشنبه صبح: ساعت 30/10 12

رییس جلسه: سرکار خانم دکتر راکعی

جناب آقای دکتر محمد کاظم کهدویی (شعر زنان در ادبیات معاصر افغانستان )، جناب آقای دکتر نور علی  نورزاد (شعر بانوان تاجيک  از انقلاب تا استقلال)، سرکار خانم گلرخسار صفی آوا (شاعر برجسته تاجیک) خانم مطلوبه خواجه آوا (شعر زنان تاجیک) خانم خالده فروغ(از شاعران برجسته افغانستان)

 

  چهارشنبه بعد ازظهر:  ساعت 14 17

رییس جلسه: دکتر مریم حسینی

سخنرانان علمی:

سرکار خانم رویا صدر ( ژاله، پروین و زبان زنانه در طنز امروز) سرکار خانم دکتر مریم حسینی (فمنیسم ادبی در شعر زنان ایران)، سرکار خانم مرجان فردوسی – معصومه سیار ( معرفی زنان شاعر مجله عالم نسوان)  سرکار خانم لیلا  فرهادی نیک ( اين نردبان عشق، سیری در اشعار پیرایه یغمایی)، سرکار خانم نرگس حسنی (جاپای رفتنِ زنی که پیدایش نکرده‌ایم، مروری بر کارنامة شعری گراناز موسوی)،   مهشاد شهبازی (ژاله اصفهانی و شعر مهاجرت) ، فاطمه مقیمی (نقد کهن الگویی دشت ارژن سیمین بهبهانی) ،  سرکار خانم سولماز مظفری (زبان زنانه در شعر)

 

نوشته شده توسط مریم حسینی در ساعت 19:49 | لینک  | 

 

برنامه واحدهای درسی ترم پاییز 1388 1389

شنبه 10 12

 زن در ادبیات (دانشگاه علامه طباطبایی) 1-3 سمینار 3 5 سمینار

یکشنبه

 1 3  زبان تخصصی (1) 3 5 سنایی

دوشنبه

 10 12 نقد ادبی 3 5 ادبیات معاصر

نوشته شده توسط مریم حسینی در ساعت 9:56 | لینک  | 

 

همایش شعر زنان شاعر معاصر را در پیش داریم و من این روزها سخت درگیر مطالعه مقاله های رسیده و آماده کردن چکیده ها برای چاپ هستم. جز داوری مقالات رسیدهُ در حال نوشتن چند مقاله ای درباره شعرهای زنان هستم. در این میان با نادیه آشنا شدم. شاعره ای افغانی که در جوانی توسط همسرش کشته شد. شاعری که امید شعر امروز افغانستان بود و شعر خوب بسیار داشت. شعرهایش را خواندم و بر جوان افتادنش گریستم. نادیه دانشجوی ادبیات و عاشق شعر بود. افغانها او را فروغ فرخزاد افغانستان می دانستند.شعری از نادیه را که بسیار دوست دارم و نقدی بر آن  نوشته ام در اینجا نقل می کنم.

 

شعری از نادیه انجمن   

صدای گام های سبز باران

صدای گامهای سبز باران است

اینجا میرسند از راه، اینک

تشنه جانی چند، دامن از کویر آورده، گرد آلود

نفس هاشان سراب آغشته، سوزان

کام ها خشک و غبار اندود

اینجا می رسند از راه، اینک

دخترانی درد پرور، پیکر آزرده

نشاط از چهره ها شان رخت بسته

قلبها پیر و ترک خورده

نه در قاموس لب هاشان تبسم نقش می بندد

نه حتی قطره اشکی می زند از خشکرود چشمشان بیرون

خداوندا!

ندانم می رسد فریاد بی آوای شان تا ابر

تا گردون؟

صدای گام های سبز باران است!

**

يادهاى آبى روشن

 ‏ ايا تبعيديان كوه گمنامى!

اى گوهران نام هاتان خفته در مرداب خاموشى

 ‏ اى محو گشته يادهاتان، يادهاى آبى روشن‏

به ذهن موج گل‏آلود درياى فراموشى‏

زلال جارى انديشه‏هاتان كو؟

كدامين دست غارتگر به يغما برد تنديس طلاى ناب روياتان‏

درين طوفان ظلمت‏زا

كجا شد زورق سيمين آرامش نشان ماه پيماتان؟‏

پس از اين زمهرير مرگزا

دريا اگر آرام گيرد

ابر اگر خالى كند از عقده‏ها دل‏

دختر مهتاب اگر مهر آورد، لبخند بخشد

كوه اگر دل نرم سازد، سبزه آرد

بارور گردد

يكى از نام هاتان، برفراز قله‏ها

خورشيد خواهد شد؟

طلوع يادهاتان‏

يادهاى آبى روشن‏

به چشم ماهيان خسته از سيلاب و

از باران ظلمت‏ها هراسان‏

جلوه اميد خواهد شد؟

ايا تبعيديان كوه گمنامى!

**

فرياد بی آوا

صدای گام های سبز باران است

اينجا مي رسند از راه، اينک

تشنه جانی چند دامن از کوير آورده، گرد آلود

نفس هاشان سراب آغشته، سوزان

کام ها خشک و غبار اندود

اينجا مي رسند از راه، اينک

دخترانی درد پرور، پيکر آزرده

نشاط از چهره ها شان رخت بسته

قلبها پير و ترکخورده

نه در قاموس لبهاشان تبسم نقش مي بندد

نه حتی قطره اشکی مي زند از خشکرود چشمشان بيرون

خداونداا!

ندانم مي رسد فرياد بی آوای شان تا ابر

تا گردون؟

صدای گامهای سبز باران است!

نوشته شده توسط مریم حسینی در ساعت 18:2 | لینک  | 

دوست خوبی که مشغول ترجمه اشعار دکتر شفیعی کدکنی به زبان عربی است  شعرهای استاد را از راهی دور برایم به مناسبت می فرستد. دریغم آمد خوانندگان وبلاگ را از این انتخاب محروم دارم.

 

در اين شب ها

که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد.

درین شب ها،

که هر آیینه با تصویر بیگانه ست

و پنهان می کند هر چشمه ای

                      سرّ و سرودش را

چنین بیدار و دریا وار

توئی تنها که می خوانی.

 

توئی تنها که می خوانی

رثای ِ قتل ِ عام  و خون ِ پامال ِ تبار ِ آن شهیدان را

توئی تنها که می فهمی

زبان و رمز ِ آواز ِ چگور ِ نا امیدان را.

 

بر آن شاخ بلند،

ای نغمه ساز باغ  ِ بی برگی!

بمان تا بشنوند از شور آوازت

درختانی که اینک در جوانه های خُرد ِ باغ

                                        در خوابند

بمان تا دشت های روشن آیینه ها،

                                گل های جوباران

تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را

                                ز ِ آواز تو دریابند.

تو غمگین تر سرودِ حسرت و چاووش این ایام.

تو، بارانی ترین ابری

                که می گرید،

به باغ مزدک و زرتشت.

تو، عصیانی ترین خشمی، که می جوشد،

ز جام و ساغر خیام.

 


نوشته شده توسط مریم حسینی در ساعت 14:20 | لینک  | 

 

 حج با شریعتی

این روزها دنبال کردن اخبار مشغله اصلی هر ایرانی ست و هر کسی تلاش می کند تا از اوضاع آنطور که هست، نه آنطور که رسانه های ارتباط جمعی می گویند باخبر شود. اما گاهی آنقدر سرمان به شیوه های چگونگی دریافت خبر گرم است که از اصل بازمی مانیم. هر قدر موانع ارتباطی بیشتر باشد تلاش برای دریافت آن و شوق دانستن هم خود به خود بیشتر است.

در یادداشت قبلی از دکتر شریعتی گفته بودم و صدای گرمش و سخنرانی های پرشورش. این نوشته را بعضی نپسندیدند و گفتند که دوره شریعتی گذشته است و تکرار حرف های او امروز جایز نیست. روز نو و روزی از نو.

قبول دارم که تاریخ بسیاری از ایده های شریعتی گذشته است. اما شریعتی فقط یک مسلمان شیعه نبود. شریعتی فقط فیلسوف نبود. شریعتی فقط جامعه شناس نبود. بالاتر از همه اینها شریعتی انسانی فهیم و ادیب بود. ادبیات شریعتی و شیوه بیانی و سبکی او خود زیباست و برای من که معلم ادبیاتم و هر استعاره نویی مرا از خود بی خود می کند شریعتی سراپا استعاره بود. مهم ترین مزیت شریعتی این بود که گفت: انسان و دین و تاریخی که خوانده ای و به تو معرفی کرده اند، حقیقی نیست. ورای ظاهری که می بینی و به آن عمل می شود باطنی ست که وظیفه تو بعنوان یک انسان، انسان ایرانی و مسلمان این است که آن را ببینی و بشناسی. و این مهم ترین پیام او در تمامی زندگی اش بود. شریعتی سعی کرد تا فرصت هایی برای دوباره دیدن خویشتن خویش، و برگشتی دوباره به زندگی فراهم کند. او از الیناسیون گفت و برای رهایی بشر از شرّ عادت تلاش کرد. عادتی که بزرگ ترین بلیّه بشر است و رهایی و آزادی از آن سخت سخت است.

من و هم نسلان من سال ها با شریعتی زیستیم. من معنای اسلام را و تاریخ آن را و حج را با شریعتی شناختم. بنابراین بر من خرده نگیرید که در سفر به مدینه شهر محمّد و طواف کعبه حج شریعتی را بازخوانی کردم. من هیچ کتابی بهتر از اثر او نیافتم. میعاد با ابراهیم او را شنیدم و سخنرانی وی درباره مدینه را گوش کردم. صدای او با گوش من و نفس من آشناست. و این بار در مکه و در طواف کعبه دیدم و دریافتم که انسان ها همه با هم می توانند شگفتی بیافرینند. زیبایی بیافرینند و حرکت  و جنبش را تجربه کنند. می توانند گاه جا پای جای ابراهیم بگذارند و بت ها را نابود کنند و گاه چون هاجر باشند که آنقدر برای ماندن و بودن و بهینه زیستن سعی کرد که امروز در سعی بین صفا و مروه تو را به تمرین سعی او بگمارند.

در هر لحظه مراسم حج رمزی ست که در فرصتی دیگر از آن خواهم گفت. اما واقعأ بگویم برای من که به اغلب کشورهای شرقی و غربی سفر کرده ام و شگفتی های هنری جهان از نقاشی و مجسمه سازی و معماری را دیده ام، از لوور تا موزه بریتانیا، از واتیکان تا موزه ارمیتاژ روسیه، هیچ شگفتی ای به اندازه شکوهی که انسانِ حاضرِ زندهِ آماده، در طواف کعبه می آفریند خیره کننده نبود. 

نوشته شده توسط مریم حسینی در ساعت 8:19 | لینک  | 

دیباچه

بخوان به نام گل سرخ در صحاری شب
 که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
 بخوان ‚ دوباره بخوان ‚ تا کبوتران سپید
به آشیانه خونین دوباره برگردند
 بخوان به نام گل سرخ در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد
پیام روشن باران
 ز بام نیلی شب
که رهگذار نسیمش به هر کرانه برد
 ز خشک سال چه ترسی
که سد بسی بستند
نه در برابر آب
 که در برابر نور
 و در برابر آواز
 و در برابر شور
در این زمانه ی عسرت
به شاعران زمان برگ رخصتی دادند
 که از معاشقه ی سرو و قمری و لاله
سرودها بسرایند ژرف تر از خواب
زلال تر از آب
تو خامشی که بخواند ؟
 تو می روی که بماند ؟
 که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند ؟
 از این گریوه به دور
 در آن کرانه ببین
 بهار آمده
از سیم خاردار
 گذشته
 حریق شعله ی گوگردی بنفشه چه زیباست
هزار اینه جاری ست
هزار اینه
 اینک
 به همسرایی قلب تو می تپد با شوق
زمین تهی دست ز رندان
 همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی
 بخوان به نام گل سرخ و عاشقانه بخوان
 حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی

نوشته شده توسط مریم حسینی در ساعت 8:40 | لینک  | 

موج موج ِ خزر،از سوگ سیه پوشان اند

بیشه دلگیر و و گیاهان همه خاموشان اند.

بنگر آن جامه کبودان افق،صبح دمان

روح ِ باغ اند کزین گونه سیه پوشان اند.

چه بهاری است،خدا را!که درین دشت ملال

لاله ها آینه ی خون ِ سیاووشان اند.

آن فرو ریخته گل های پریشان در باد

کز می ِ جام شهادت همه مدهوشان اند.

نام شان زمزمه ی نیمه شب مستان باد

تا نگویند که از یاد فراموشان اند.

گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر ِ باغ

سرخ گل های بهاری همه مدهوشان اند،

باز در مقدم ِ خونین ِ تو ای روح بهار !

بیشه در بیشه،درختان،همه ،آغوشان اند.

محمد رضا شفیعی کدکنی ( م. سرشک )

نوشته شده توسط مریم حسینی در ساعت 23:26 | لینک  | 

  دو هفته ای ایران نبودم و چون بازگشتم دیدم که جهان درهم افتاده چون موی زنگی. البته اخبار به من می رسید اما به اینترنت دسترسی نداشتم و به همین دلیل از دنیای مجازی دور بودم. دیشب صدای الله اکبر را بر بام های شهر شنیدم و امروز صبح دانشجویانم از تعداد مجروحان و کشته شدگان حوادث اخیر گفتند. آنچه مایه تأسف است اینکه چرا در جامعه ما هنوز برای بیان ایده و عقیده خود و شنواندن و یا رساندن صدای خود باید تظاهرات کرد و اعتراض را با شعار همراه کرد؟ چرا هنوز سی سال پس از انقلاب، مردم ما برای بیان اعتراض خود باید خون بدهند و از جان خود مایه بگذارند؟

آیا هنوز دولتمداران ما به مرحله ای نرسیده اند که بتوانند خواسته های ملت را به صورت اصولی و با آزاد منشی و همراه با منطق و خرد پاسخ گویند. آیا توهین و تمسخر راه خاموش کردن ایشان است؟ آیا زمان آن فرا نرسیده که به صورتی جدی تر تقاضاهای مردم ایران مورد توجه قرار گیرد؟ آیا هنوز باید با بی اعتنایی از کنار هر حادثه ای گذشت و باری به هر جهت گفت؟ آیا باید بغض های در گلو را فرو خورد و دم برنیاورد؟ احترام به نظر تک تک آحاد ملت باید وجهه نظر باشد. دولت مردمی دولتی است که از مردم برآید و برای مردم کار کند نه دولتی که از سر قدرت بر مردم برآید و بر ایشان حکومت کند.

در طول این دو هفته دور از وطن بعضی از سخنرانی های دکتر علی شریعتی را که تحفه ای ارزشمند از میراث وطنم است با خود همراه داشتم و گاه گاه خود را با صدای گرم و انقلابی او تسلا می دادم. گاه گاه صدای گریه خاموش او را می شنیدم و چهره اشک آلود او را بخاطر می آوردم. این روزها سالگرد شهادت دکتر شریعتی است و حالا پس از گذشت بیش از سی سال از درگذشت وی، ما بغض های او را در گلو داریم و برای اسلام و آزادی و ایران دلواپسیم.

تلنگر می زند بر شیشه ها  سرپنجه باران

نسیم سرد می خندد به غوغای خیابان ها

نوشته شده توسط مریم حسینی در ساعت 20:37 | لینک  | 

 

این روزها شور انتخابات فراگیر است. ابیاتی از صائب را پیکش شور جوانان این مرز و بوم می کنم.

در شوره زار دانه اگر سبز می شود         از چرخ بخت اهل هنر سبز می شود

روزی که برف سرخ ببارد ز آسمان               بخت سیاه اهل هنر سبز می شود

گر از بهار سبز شود تخم سوخته           دل هم به سعی دیده تر سبز می شود

نشو و نما ز زخم زبان است عشق را             اینجا نهال از آب تبر سبز می شود

از بخت تیرگی عرق سعی می برد                مژگان اگر ز دیده تر سبز می شود

گر آب چشم دام کند سبز دانه را                    تخم امید اهل نظر سبز می شود

از دل درین جهان طمع خرمی مدار           کاین دانه در زمین نظر سبز می شود

در سنگدل اثر نکند شعر آبدار                  از ابر اگرچه کوه و کمر سبز می شود

تخم امید، سبز درین روزگار خشک      گر می شود به خون جگر سبز می شود

نوشته شده توسط مریم حسینی در ساعت 8:52 | لینک  |